X
تبلیغات
رایتل

استاد

من از نوشته های وبلاگ سیگنال غم میگرفتم هرچند که گفته بود ناراحت نیست.

 چند روز پیش فک میکردم ممکنه همچین اتفاقی بیفته ولی این دو روز نه، خیال میکردم حل شده.


دیشب زود خوابیدم، حدودای ساعت دو و نیم بیدار شدم که آب بخورم، فک کردم تلگرامم چک کنم.

خیلی گریه کردم، بیشتر از وقتی که داشتم از خونه میومدم. گریه م نه برای رفتنش که برای حس ناراحتیش، برای غصه ش بود. 

من برای غریبه هایی که اصلا نمیشناسم غصه میخورم، اونکه دیگه استاد عزیز هست.



استاد هنوز از یادآوری اون حرف چهل سالگی بغض میکنم، لطفا لطفا گاهی گریه کن

استاد هر چی هست تحمل کن و محکم باش، میگذره

استاد خواستی برگرد گروه نخواستی برنگرد ولی حالت خوب باشه و مواظب خودت باش.


این آخریا رو با گریه مینوشتم ولی یادم اومد بگم کلمه ی استاد رو با لحن خودم بخونین خندم گرفت :)


نظرات (2)
حالا بذا من برم و تو اینجا واسم یه پست مخصوص ننویسی ،
یعنی اگه‌‌ من رفتم و تو برام گریه نکردی ، ازت خیلی ناراحت میشم +_+


اون استاد بود ،
منم اطلاعاتی ام ،
مهران هم نخبه است ،
فرق بینمون نذار ... با تشکر .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بنیامییییین
دوشنبه 27 فروردین 1397 ساعت 02:30
خوبه که اخرش خندیدی❤

خوب باشی همیشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم
یکشنبه 26 فروردین 1397 ساعت 22:43
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد